غروب يک ستاره دنيامو زيرو رو کرد؛
دلم تو اوج ترديد فقط يه آرزو کرد
کاشکی سفر ميرسوند ما رو به بی نهايت؛
اما حالا جاده ها ميره به سمت غربت
همخونه ی قديمی سقفمو از من نگير؛
تو واژه بودنی؛معنی رفتن نگير
شايد که لحظه هامون غريبه باشه با هم؛
نگو که فرصتی نيست؛نگو آخر راهم
تو اين غروب دلگير ای از ترانه لبريز؛
نذار بپيچه اينجا بوی غريب پاييز...

