تبليغاتX
html> تقدیم به دوستداران شعر نیلوفــر لاری پور تقدیم به دوستداران شعر نیلوفر لاری پور | **********سهم من از بودن تو يه خاطرس همين و بس ***********


تـــــردیــــد


تو زخمی تردیدیبی خاطره ، بی رویا

وامانده تر از دیروز / بیهوده تر از فردا

تصویر سرابی دور / در قحطی بارانی

سرگشته تر از طوفان / از عشق گریزانی

با چشم تو ، آئینه / بی واژه غزل می ساخت

نفرین به غروبی که / اندوه ترا نشناخت

نفرین به سکوت تو / نفرین به صدای من

تردید مکن ، بنشین / یک لحظه به جای من

من ماندنیم، امّا / تو ، فرصت پروازی

از عشق ، برای من / یک فاجعه می سازی

بگذار خودم باشم / تکراری بی برگشت

یک عاشق تنها که / دنبال خودش می گشت


+ نوشته شده توسط معبود |
 

تــو بی نهايت شب وقتی نگات می خنديد
     چشمــای خيره ی مـن اندوه تــو نمی ديـد
        چـرا غـريـبـه بـودم بــا غــربـت نـگاهـت
           تصويــرمو نديدم تــو چشـم بــی گـنـاهت
              کاشکـی بـرای قلبت يه آسمون می ساختم
          روح بــزرگ تــو رو چــرا نمـی شناختم
   آيينه گـريـه می کرد وقتـی تو رو شکستم
ستــاره پشت در بـــود وقتـی درارو بستم
     تــو بــودی و سکوت و غروب سرد پاييز
         باغچه رو زيرورو کرد برگهای زرد پاييز
                حالا مـــنِ غريــبـه دنـبــال تـــو مـی گـردم
                        بــا قلبِ آسمونيت کمک کــن تــا بــرگـردم

+ نوشته شده توسط معبود |