يک حادثه با من باش زيبای اساطيری،
تو زنده به اعجازی بی معجزه می ميری 
تا عطر تنت باقيست من معجزه می مانم،
بعد از تو چه خواهد کرد تقدير نمی دانم
آغوش تو تکراريست، تکرار خيال من،
تنديس غرورت را در بستر من بشکن
تقدير تو رفتن نيست، تو سهم منی انگار
، يک وسوسه عاشق شو، يک بار فقط يک بار
می مانی و می دانم پابسته تقديری،
يک حادثه با من باش زيبای اساطيری
+ نوشته شده توسط معبود
|

