آخـرین تـردید ![]()
چشمهای تو مثل آینه بود که به تصویر مُرده جان می داد
با تو عطر بهار با من بود نفسم بـوی آسمان مـی داد
یک نفر در کنار سایه تو به مـن و سادگیم می خندید
بازهم یک نگاه شرماگین اوّلین بوسه ، آخـرین تردید
لحظه های نجیب و باکره را تـا شب اشتباه مـی بـردم
تن تبعیدی ترا با خود لب مـرز گناه مـی بـردم
حسرت یک تغزل کوتاه بـر دلم مثل زخم کاری بود
در کنار حضور تو ، این بار یک نفر گرم سوگواری بود
روی لب های خشک و تب زده ام داغ آن اشتباه جا مانـده
در نگاه غرور زخمی من لذت آن گناه جـا مانـده
عطر پاییزی تو پیچیده در نفسهای زرد گندمـزار
فرصت آخر است باور کن بغض من را به شانه ات بسپار

